نگفتم بهت. 3 روز پیش با مامان دعوا کردیم. در حد شکستن میز و این حرفها. شب قرص خوردم زیاد. 10 تا اینا. به روز بعد که بیدار شدم با چمدون رفتم خونه مهرنوش. امروز صبح مهرنوش هم گفت اونجا نمونم. مجبوری برگشتم خونه . دلم میخواست مرده بودم. یعنی فکر کردم میمیرم اما وسط قرص خوردنه رسماً بیهوش شدم و قرص ها مونده بود توی مشتم
نمیدونم چرا به همه چی ریده شده.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
chera da'evaa khob?! boro too otagah daro beband! zamaan ke begzare ham to aaroom mishi ham maman. moshkel chie kollan?!
ReplyDeletechi shodi to?! che khabare oonjaa?! ghors?! chi shode aakhe?!
>:*<
khubam alan. raftam chand ta raighe ghadimi didam. alan atashbase:p
ReplyDeletenemdunam, hey dava mishe, nemisazim:( zade bud be saram. akhe n dafe goft pashimune mano be donya avorde:(